مسیحای خاک

ترا دوست دارم بهارانِ زیبای من

ترا ای نشاط آورِ باغ و دشت و دمن

 

به فرمان تو شد شقایق فزون

و روئیده هر جا، گلِ یاسمن

 

ز شوق تو بلبل روان شد به باغ

به سوی گل و لاله در هر چمن

 

چو تور عروسان گل یاس گشت

فراوان به هر جا شکن در شکن

 

ببین نرگس از بس که زیبا شده

شده شاعر چشمهایش، سمن

 

مسیحای خاک ای بهاران تویی

به دور از رخ خوب تو، اهرمن

 

ترا دوست دارم که سرسبز و شاد

به همراه تو، آید عیدی کهن

 

همه حرف من با تو ای خوبروی

یکی باشد این نکته، کوته سخن،

 

ببین رنج مردم در این روزِ نو

قدم رنجه فرما به خاکِ وطن