شاید «باتلاق سرنگونی» مناسب ترین واژه برای تشریح عمق بحرانی باشد که رژیم آخوندی در آن دست و پا می زند و خوار و ذلیل بدنبال مفری برای خروج از آن می گردد.

هر چند سران رژیم و همپالگی های بدون عمامه اش در خارج از کشور شیادانه بحرانهای مرگبار کنونی را به خصومت آمریکا با مردم ایران و به اصطلاح عامل خارجی نسبت می دهند، اما کارنامه ۴۰ ساله این دیکتاتوری عقب مانده تاریخی تردیدی باقی نمی گذارد که شرایط کنونی نتیجه روند جبری فقدان مشروعیت سیاسی و مردمی همین رژیم می باشد.

همه چیز از یک خیانت بزرگ شروع شد؛ خیانت بزرگ خمینی و شرکاء با هدف حذف شیادانه نقش اراده و انتخاب آزاد مردم در پروسه تصمیم گیری سیاسی که بنیادی ترین اصل پایداری و شکوفایی یک سیستم سیاسی در همه پهنه های اجتماعی آن است.

بقیه ماجرا و حرکت شتابان دیکتاتوری مذهبی به باتلاق کنونی، مجازات اتودینامیکی رژیمی است که به لحاظ تاریخی در یک پروسه دمکراتیک مطلقا ظرفیت ادامه حیات نداشت و به دلیل همین فقدان مشروعیت ناگزیر از ایجاد بسترها و زمینه های مانور، با رویکرد خارجی برای ادامه بقاء و حفظ رژیمش گردیده است.

اگر خمینی و باند ارتجاعی او خود را فاتح یک رویارویی سیاسی در فضای مستعد اجتماعی -سیاسی بعد از انقلاب ضد سلطنتی می دیدند، هرگز نه نیازی به اشغال سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۹ برای حذف نیروهای دمکراتیک و ترقی خواه داشتند و نه زمینه سازی جنگ ۸ ساله و اصرار بر ادامه آن؛ اگر رژیم «جمهوری اسلامی» دارای کمترین مشروعیت سیاسی بود، هرگز ناگزیر نمی شد، سرمایه های مردم ایران را صرف آتش افروزی در عراق، سوریه و یمن کند، تا بزعم خود سپر دفاعی و عمق استراتژیک حفظ نظامش را در سوریه و لبنان ببند؛ و سرانجام اگر این دیکتاتوری منحط دینی از حمایت ملی برخوردار بود، هرگز میلیاردها دلار سرمایه مردم را هزینه پروژه اتمی برای تضمین بقاء خود نمی کرد. البته در نبود مشروعیت مردمی، رژیم آخوندی راهی هم جز دست زدن آگاهانه به این اقدامات بزعم خود راهبردی برای ایجاد تعادل درونی و حفظ نظام نداشته!

نتیجه اینکه، تضادهای خارجی ای که اکنون دامن رژیم را گرفته اند، نیز به نوبه خود از دل همان تضاد اصلی عدم مشروعیت سیاسی رژیم بیرون زده که در امتداد نبرد بین مقاومت با رژیم تشدید شده و به بلوغ کنونی رسیده اند. و از همین روست که با قاطعیت می توان گفت مادامی که تضاد اصلی مردم با حاکمیت با سرنگونی رژیم حل نگردد، منطقه روی آرامش و صلح را نخواهد دید.

 کارکرد اقدامات فوق الذکر برای ادامه حیات این رژیم نامشروع اما به پیکری با قلب مصنوعی می ماند که حیات آن تنها در شرایط کاملا مناسب میسر بوده و با کوچکترین نوسانات درونی و بیرونی دستخوش آسیب مرگبار می گردد.

سال‌های متمادی، سیاست منفور مماشات برای رژیم ضد بشری همان شرایط مناسب بیرونی برای بقاء و حیات یک پیکر ناکارآمد با قلب مصنوعی را بازی می کرد.

آن شرایط مناسب بیرونی برای ادامه حیات مشروط دیکتاتوری در حال احتضار دینی اکنون در نتیجه نوسانات سیاست جهانی دچار اخلال جدی گردیده و بسترها و زمینه های مانوری که رژیم با تکیه بر آنها در صدد تضمین بقای خود بود اکنون به طناب داری برای فاشیزم دینی حاکم بر میهنمان تبدیل شده اند.

این حق مشروع مردم، مجاهدین خلق و مقاومت سرفراز ایران است که این طناب دار مکافات کنونی را هر چه بیشتر بر گلوی قاتلان مردم ایران بفشارند.