سالهاست که در کشور آلمان زندگی میکنم و مجله اشپیگل را خوب می شناسم. این مجله یکی از خوشنام ترین رسانه های آلمان به حساب می آمد.

البته چند وقت پیش که یکی از خبرنگاران آن به داستان سرایی پرداخت و بعنوان واقعیات در مقالاتش به خلق شخصیت هایی پرداخت که وجود خارجی نداشتند و تنها ساخته ذهن او بودند، حقیقت رو شده و برای اشپیگل یک رسوایی بزرگ بنام "رولوتیوس" که نام خود خبرنگار بود درست شد. کار به سردبیر و رئیس مجله اشپیگل رسید که هر دو ابراز ناخشنودی کردند و رئیس هم گفت که باید از این اشتباه آموخت و آنرا دیگر تکرار نکرد!.
سه هفته پیش در ۱۶ فوریه مقاله دیگری در اشپیگل چاپ شد. این بار خبرنگار دیگری بنام لوییزا هومریش علیه مجاهدین عزیز به داستان سرایی پرداخت، با این تفاوت که شخصیت های داستان این دفعه خیالی نیستند، واقعی و از وابستگان رژیم آخوندی اند. نام یکی از آنها شکری است که حرفهایش مصداق تبلیغات منفی رژیم آخوندی درباره مجاهدین عزیز در اشرف سه در آلبانی است. در اینجا باید بگویم که همه حقایق در بیانیه هزار مجاهد خلق در آلبانی (شماره یک) و نوشته های دوستان دیگر گفته شده، با این حال میخواهم در اینجا به چند نکته اشاره کنم.
همه میدانیم که در طی این چهل سال رژیم آخوندی برای بد نام کردن مجاهدین عزیز چه سرمایه گذاری های نجومی ای کرده است. البته همه دیگر روش های تکراری او را میشناسند. یکی از رایج ترین و اصلی ترین تبلیغات منفی ای که آخوندها علیه مجاهدین عزیز انجام میدهند همان روشی است که آنها با مردم عزیزمان به کار میبرند که همان حمله های وحشیانه جسمی و فیزیکی به مردم عزیزمان و مخالفانشان است.
در واقع رژیم آخوندی همیشه سعی میکند جنایاتی که خود هر روز انجام میدهد را به مجاهدین نسبت دهد. این وارونه جلوه دادن حقایق توسط رژیم به طور مستقیم یا غیر مستقیم از طریق خودش یا مزدورانش یا از طرق دیگر از روش های رایج قدیمی و همیشگی آخوندی تا به امروز است. به همین خاطر هم هست که دست آخوندها در این رابطه برای همه رو شده!.
در مجله اشپیگل آمده است که مجاهدین هفته ای سه بار تمرین میکنند که گلو ها را با چاقو از هم بدرند، دستها را بشکنند، چشم ها را با انگشت از حدقه در بیاورند و دهانها را پاره کنند.
اینها اتهاماتی نیستند که بتوان براحتی حتی به یک شخص زد چه برسد به نیروی محوری یک اپوزیسیون بسیار بزرگ سازمان یافته، پیشرفته و مترقی که به حقوق بشر احترام میگذارد.
اما برای خود آخوندها انجام جنایاتی که از طریق مزدورانشان به مجاهدین عزیز نسبت میدهند آنقدر رایج و آسان است که حتی بد تر از آنها را بعنوان مجازات در"قانون جزای اسلامی" شان با افتخار به ثبت رسانده اند تا بتوانند با دست باز آنها را انجام دهند. بطور مثال:
ماده ۲۸۲( پ ): قطع دست راست و پای چپ
ماده ۴۰۵: مجازات چشم در آوردن,
ماده ۴۰۹: قطع زبان یا لب......
ماده ۴۳۹: ابزار قطع و جرح.... باید تیز باشند.
بر طبق ماده ۴۴۴ قانون مجازات اسلامی اش، رژیم آخوندی میتواند بر طبق شرایطی این اعمال وحشیانه را بدون بی حسی و بیهوشی انجام دهد.....
در همینجا به این نکته اشاره میکنم که هیجده سال پیش این مجاهدین عزیز بودند که برای اولین بارجنایت چشم از حدقه در آوردن توسط رژیم آخوندی در ملآ عام را افشاء کرده و فیلم آنرا در سازمان ملل نشان دادند. عکس و نوشته "مجازات نفرت آور در آوردن چشم در نظام آخوندی" رامیتوان با همین تیتر از سال ۱۳۹۲ در سایت رسمی مجاهدین:"سازمان مجاهدین خلق ایران" در اینترنت دید و خواند!
بر طبق مقاله اشپیگل شکری ادعا کرده که توسط مجاهدین شکنجه شده است. سالهاست که مجاهدین عزیزو مقاومت ایران به عنوان مدافعان بزرگ حقوق بشرو کنوانسیون های بین الملل با سازمانهای حقوق بشری در دنیا علیه شکنجه مردم نازنینمان توسط آخوندها همکاری های نزدیک دارند و همه جا به افشاگری های جنایات رژیم آخوندی در زندانهای مخوفش میپردازند. هزاران وکیل برجسته در سراسر دنیا از دوستان نزدیک مجاهدین هستند که از مبارزه آنها علیه رژیم جنایتکار آخوندی دفاع میکنند. در ضمن کافی است که مجله اشپیگل سری به بیانیه های عفو بین الملل بزند و گزارش های گزارشگران حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران را بخواند تا ببیند که این رژیم آخوندی است که جنایات شکنجه و بدتر از آنرا انجام میدهد نه اپوزیسون مخالفش. بطور مثال اعدام گسترده نوجوانان توسط آخوندها امروز روی میز جاوید رحمان است که البته اشپیگل خودش این را خوب میداند!.
نکته بعدی که میخواهم به آن اشاره کنم شغل شریف خبرنگاری است.
یکی از مهمترین اصول دموکراتیک که در قانون اساسی بخصوص کشورهای پیشرفته (در آلمان در اصل شماره ۵) نوشته شده است حق آزادی بیان است و در کنار آن آزادی مطبوعات ورسانه ها که در اسناد حقوق بشری هم به آنها اشاره شده است.
بر طبق راهنمای عملکرد مطبوعات و دستور العمل های ژورنالیسم (Presse Kodex) که در اینجا بصورت بسیار کلی به آن اشاره میشود آمده است که خبرنگاران موظفند در مقالات خود واقعیت را بنویسند، به کرامت انسانی افراد احترام بگذارند، تحقیقات دقیق روی مسائل انجام دهند. بر طبق این کد افتراء، توهین و دروغ در مقالات جایز نیستند. خبرنگاران نباید خشونت علیه شخصی یا گروهی را ترویج کنند. هیچکس نباید بخاطر تعلقش به گروهی که یک هدف مشروع مشترک را دنبال میکنند مورد تبعیض قرار گیرد.......
مطبوعات همچنین موظفند که اصول دموکراتیک را که در قانون اساسی نوشته شده را رعایت کنند، مسئولانه عمل کنند تا از این طریق حافظ ارزش های دموکراتیک باشند......
اشپیگل با داشتن امکان دسترسی به منابع معتبر و اسناد درست از طرف نمایندگی شورای ملی مقاومت در آلمان و همینطور عدم پاسخ نماینده سر دبیر مجله به دو بار دعوت نماینده شورا از بازدید از محل اقامت مجاهدین عزیز در آلبانی، نخواسته تحقیقات کافی انجام دهد. مجله تنها به حرفهای بی پایه و سراسر دروغ و مدارک دروغین شخص وابسته به رژیم آخوندی به خبرنگارش اکتفا کرده است. فقدان نشان دادن علاقه اشپیگل به صحت و درستی مدارک مجاهدین، عدم مسئولیت آگاهانه مجله را در انجام وظایف ژورنالیستی اش نشان میدهد. سایر ویژگی های مقاله ۱۶ فوریه از جمله: دروغهای بزرگ، افترائات، عدم احترام به کرامت انسانی مجاهدین عزیز در اشرف سه و سایر دستورالعمل هایی که اشپیگل به آنها بر طبق وظایفش عمل نکرده تآیید بر این بی مسئولیتی آگاهانه مطبوعاتی است.
اشپیگل از حق اطلاع رسانی آزاد خود سوء استفاده کرده و از این طریق نه تنها اصول دموکراتیک را رعایت نکرده بلکه ارزش های دموکراتیک را نیز پایمال کرده است.
 این رسانه مطبوعاتی با تجربیات بسیار زیادی که در حرفه خود دارد میداند که مردم حق داشتن دسترسی به اطلاعات درست را دارند و این حق مشروع نباید از طریق اطلاع رسانی غلط از آنها گرفته شود. در ضمن ادعا های دروغین یک مزدور رژیم آخوندی از شکنجه هایی که توسط مجاهدین عزیز شده برای اثبات زیر پا گذاشتن اصل برائت مجاهدین توسط اشپیگل که در دستورالعمل شماره ۱۳ آمده کافی نیست. باید دید که اشپیگل در اینجا تنها به یک ادعا یا یک دروغ بزرگتر اکتفا کرده است ؟ با این حال چون یک طرفه قضاوت کرده و به مدارک مجاهدین عزیز در اینجا توجه نکرده مجاز نبوده که این اصل را زیر پا بگذارد!.
اشپیگل میتوانست با نگاهی کوتاه به سایت اینترنتی اداره حراست از قانون اساسی آلمان کاملآ جور دیگری عمل کند. بنابر این یا آگاهانه این کار را نکرده یا اگر کرده چشمانش را بسته تا آنچه که هدفش بوده را به نفع آخوندهای جنایتکار بنویسد و نوشت!.
در اینجا میخواهم به یک نکته آخر هم اشاره کنم.
 بهتر بود قبل از اینکه اشپیگل این مقاله را بعنوان جاده صاف کن اهداف پلید آخوندی در قبال مجاهدین بسیار عزیز، مبارزین راه آزادی و بهترین و شریفترین فرزندان ایران عزیزمان چاپ کند یک لحظه اگر به تمامی شهدای بسیار بسیار گرانقدر راه آزادی مردم عزیزمان فکر نکرد حد اقل به همکارانش و خبر نگاران آزاده ای که حاضر به همکاری با رژیم آخوندی نبودند و الآن در زندانهای مخوف آنها تحت سخت ترین و وحشیانه ترین شکنجه ها هستند می اندیشید که خواهان آزادی بیان و سایر آزادی های اساسی و فردی و آزادی مطبوعات برای خود و مردمشان هستند.......
نتیجه اینکه اشپیگل از اشتباه دفعه پیش یاد نگرفت و بسیار بزرگترش را مرتکب شد. در مقاله ۱۶ فوریه نهایت سعی خودش را کرد تا با بی اعتبار کردن و نشان دادن تصویری وارونه از مجاهدین عزیز که نیروی محوری یک اپوزیسیون سازمانیافته و بسیار بزرگ و تنها آلترناتیو واقعی مردم ایران هستند بزرگترین ضربه را برای نابودی آنها به نفع آخوندها بزند.
 این ضربه زدن به مبارزه آزادیخواهانه مردم ایران برای رسیدن به آزادی است که حق مشروع آنهاست و کار کمی توسط یک رسانه نیست که بتوان چشم را بر رویش بست. برای رسیدن به این هدف بزرگ تا به امروز بهای بسیار بسیار سنگینی پرداخت شده. اگر مجله اشپیگل ارزش های دموکراتیک را زیر پا میگذارد و به یاری دیکتاتوری مذهبی میشتابد باید بداند که جلوی سرنگونی آخوندها را نمیتواند بگیرد که بزودی توسط مردم عزیزمان، مقاومت سازمان یافته و کانونهای شورشی در ایران به وقوع خواهد پیوست. اگر مجاهدین بسیارعزیز هر روز قوی تر، پر قدرت تر و پر توان تر شده اند به خاطر اعتقاد عمیق آنها به ارزشهای والا و دموکراتیک است. در چهاردهم اسفند سالگرد درگذشت پیشوای بزرگ نهضت ملی دکتر محمد مصدق مفتخرم که اعلام کنم که مجاهدین دنباله رو راه او هستند. رهبران بی بدیل آنها باعث شده اند که مقاومت ایران جایگاه بسیار با شکوهی را امروز در دنیا داشته باشد.
در اینجا باید حرف دلم را هم بگویم، معاون سر دبیر اشپیگل نمیداند با بی پاسخ گذاشتن دعوت مجاهدین برای بازدید از اشرف سه چه چیزی را در زندگی از دست داده است. او میتوانست در آنجا عشق را با چشمهای خودش ببیند. حس زیبایی که همه اعضای این اپوزیسیون سازمانیافته در دل و جان دارند عشق به آزادی و مردم عزیزمان است........اما عشق به ارزش های والا آنقدر در مجاهدین بزرگ است که آنها را تبدیل به خود عشق کرده است.
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی.......
مولانا